تبليغاتX
تو برنامس!
سلام.

توی وبلاگ های دیگه احساس امنیت ندارم . فعلا تا چند وقت تو این دفتر می نویسم.

بالاخره پسوردم رو پیدا کردم...

یاهو میل رو باز نمی کرد ... با فیلترشکن بازش کردم.

.... همه کسانی که قبل انتخابات سر و صدا داشتند ... دیگه الان خبری ازشون نیست... حتی توی وبلاگ هاشون.

خدا عاقبت همه رو ختم به خیر کنه .

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:37  توسط من  | 
گفت و گو با دکتر آصف بیات، جامعه شناس و پژوهشگر

چرا اسلام گرایان با شادی و تفریح مخالفند؟

محمد تاج‌دولتی
toronto@radiozamaneh.com

شاد بودن، خوش گذاراندن، تفریح کردن و فعل​هایی از این دست همیشه و همه جا بخشی از زندگی و رفتارهای انسان​ها بوده و هست. اما اینکه برخی از گروه​های انسانی از جمله ما ایرانی ها به دلایل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و باورها و اعتقادات مذهبی چه نقش و اهمیتی در زندگی های شخصی و اجتماعی مان برای شادی قائلیم، و چرا تعدادی از افراد یا گروه​ها یا قدرت​های حکومت کننده خصلت ضد شادی دارند، محتوی سخنرانی و جلسه بحث و گفت و گوی پروفسور آصف بیات استاد و رئیس انستیتو بین المللی مطالعات اسلامی در دنیای مدرن در دانشگاه لیدن هلند بود. این جلسه روز چهارشنبه 18 آوریل به دعوت بخش تاریخ و مطالعات خاورمیانه دانشگاه تورنتو با عنوان "اسلام گرایی و سیاست​های شادی" برگزار شد

دکتر آصف بیات در پاسخ به این پرسش که آیا اصولا شادی و تفریح جزئی از ارزش های اجتماعی هست یا نه می​گوید:

* از نظر جامعه شناسی وقتی به کشورها و فرهنگ های مختلف نگاه می​کنیم متوجه می​شویم که شادی و تفریح بخشی از ارزش​های اجتماعی محسوب می​شود و افراد بطور طبیعی با آن برخورد می​کنند. فقط در برخی از کشورهای خاورمیانه و متاسفانه در ایران، در افغانستان در زمان طالبان و همین طور در عربستان سعودی مسئله شادی و کیف و حال کردن مسئله​ای سیاسی شده است.

- بخشی از مطالعات شما در کشورهای اسلامی بوده و در حوزه مسائل اجتماعی کشورهای اسلامی کار و تدریس کرده​اید. به نظر شما شادی و تفریح چه جایی در اندیشه و تفکر اسلامی دارد؟

* وقتی می گوییم شادی و تفریح در تفکر اسلامی دو موضوع مطرح می​شود. یکی اینکه در سنت اسلامی، یعنی مراجعه به احادیث و شریعت و نیز تفاسیری که از شریعت صورت می​گیرد و بطور کلی هم مردم و هم علما تفاسیر متعدد و گاه متضادی دارند. موضوع دیگر خود مسلمانان هستند بعنوان کنشگر. آنها هم خودشان تفکر خاصی دارند و تا آنجا که من می دانم افراد مسلمان در کشورهای مختلف اسلامی برایشان شادی و تفریح بخشی از زندگی عادی شان محسوب می​شود و مهم است. در برخی از کشورها مانند مصر طبیعت شادی طلبی در انجام فرایض مذهبی شان مثل ماه رمضان تاثیر گذاشته و آنرا تبدیل به ماه بسیار شادی کرده است مثل نوروز خودمان.

ضدیت با شادی نشانه ترس است

* اگر بطور تاریخی نگاه کنیم، ادیان دیگر هم مثل مسیحیت یا یهودیت به هرحال تفاسیر ضد شادی داشته​اند. آنها هم مانند اسلام اصولگرا داشته​اند، اما در پروسه تاریخی، آن افراد و گروه​ها و نظراتی که جنبه های ضد شادی مذهب را بزرگ می​کردند، تضعیف شدند و با تبدیل شدن این کشورها به لیبرال – دموکراسی مسئله شادی در سیستم زندگی​شان نهادینه شده است.

- چرا اسلام گرایان اصرار دارند شادی​های طبیعی زندگی را از مردم دریغ کنند؟

* باعث تاسف است که ما می بینیم هم در ایران و هم در برخی از کشورهای اسلامی که جنبش​های اصول​گرا قوی هستند این مشکل مطرح می​شود. به نظر من مهمترین مسئله این است که این گروه​ها احساس می​کنند طبیعت شادی و زمینه​ای که شادی می​طلبد و خصلتی که شادی دارد، بویژه مسئله خودجوشی شادی و ارتباط آن با فردیت، پارادایمی را ایجاد می​کند که این پارادایم با منطق و درک اسلام​گرایان از قدرت و سیاست خوانایی ندارد و احساس می کنند حالت رقابتی پیش می​آید. در واقع یک ترسی وجود دارد که انگار شادی، افراد مسلمان را از زیر نفوذ آنها بیرون می​آورد و به یک حیطه ِ اجتماعی و فکری و اندیشه دیگری متصل می​کند. احساس کاهش نفوذ آنها روی مردم مسلمان اساس این تعارض است.

- نظر گروهی که معتقدند اسلام در اصول با هرگونه شادی و تفریح مخالفت دارد آیا درست است یا خیر؟

* مسئله این است که وقتی نگاه می​کنیم به نطر یک گروه در باره اسلام، باید ببینیم چطور و چه تفسیری ارائه می​دهند. این که درست یا غلط است، طبعا آن گروه بخصوص فکر می​کند درست است. اما چیزی که باید مد نظر قرار داد این است که تفاسیر دیگری هم از اسلام صورت می​گیرد که معتقد است اسلام دین شادی است و هیچ تعارضی بین شادی یک فرد مسلمان با مسلمان بودنش وچود ندارد و دلیلی هم وجود ندارد چنانکه میلیون​ها نفر مسلمان در کشورهای مختلف، هم می​خواهند زندگی شادی را داشته باشند و هم مسلمان باقی بمانند.
جنبش چپ ایران هم ضد شادی بوده است

- ضدیت با شادی و تفریح آیا منحصر به مذهبیون است یا اینکه افراد سکولار هم با شادی و تفریح مخالفت کرده و می کنند؟

* پرسش جالبی است به خاطر اینکه در برهه​هایی از تاریخ جنبش های سکولار، چه سکولار بورژوایی و چه سکولار کمونیستی، ما شاهد تعارض بین این جنبش ها و مسئله شادی مردم بوده ایم و برای مثال "ژاکوبن"​ها از انقلاب فرانسه به شادی مردم به آن صورتی نگاه می​کردند که اسلام گراها و اصول گرایان کنونی نگاه می​کنند. و حتی "بولشویک"ها وقتی به قدرت رسیدند با مردمی که می​خواستند آواز بخوانند، می​خوارگی کنند و یا موزیک خاصی مثل جاز اجرا کنند یا گوش کنند، مسئله پیدا کردند و قادر به پذیرش آن نبودنند. بنابراین ضدیت با شادی منحصر به جنبش​های مذهبی نیست و جنبش های سکولار هم در مقطعی از تاریخ شان چنین خصلتی داشته​اند.

- آیا در تاریخ معاصر ایران هم این ضدیت، مثلا در جنبش​های چپ ایران در مقطع انقلاب و قبل از آن دیده شده است؟

* بله. جنبش چپ ما، مثلا چریک​های فدایی چنانکه از نوشته​های خودشان برمی​آید، رهبرانشان راضی نبودند که اعضای سازمان بخندند یا جوک بگویند و تفریح کنند و می خواسته​اند افراد همیشه با جدیت رفتار کنند و حتی زیاد غذا مصرف نکنند و در واقع آن لذت​های بی آزار و روزانه​ای که ما داریم از اعضای​شان دریغ کرده بودند و به هرحال این رفتار را بعنوان یک عمل انقلابی می​دیدند، چون جدیت برای​شان مهم بود.

- آیا جدی بودن درزندگی اجتماعی مغایرتی با شادی و تفریح دارد یا نه؟

* نه مغایرتی ندارد. به خاطر اینکه انسان به جدیت نیز برای کار ِ خود، برای کمک به دیگران و انواع کارهای اجتماعی نیاز دارد. یکی از خصلت​های چیزی که در زبان انگلیسی به آن "Fun" گفته می​شود در واقع خودجوشیدگی شادی است و یک موقعیت موقت که در زندگی روزانه بوجود می​آید. خندیدن، قهقهه سردادن، با دیگران خوش و بش کردن و جوک گفتن و به هرحال خوشی گذارانی را وقتی مقایسه می​کنیم با کارهای جدی که افراد در زندگی روزانه انجام می​دهند، در واقع لحظات موقتی هستند.

- گرایشی که در حال حاضر بخشی از نسل جوان ایران به شادی و تفریح دارد، با توجه به شرایط فرهنگی-اجتماعی جامعه داخل ایران آیا روند طبیعی خود را طی می​کند یا نوعی واکنش در برابر ممنوعیت​هایی است که در طول سال​های گذشته به زندگی اجتماعی مردم تحمیل شده است؟

* به نظر من آن نوع شادی که جوان​های ایران می​خواهند، غیر عادی نیست و وقتی مقایسه می​کنیم وضعیت جوان​های ایران را با جوان​های کشورهای دیگر می​بینیم جوان های ایران چیز خارق​العاده ای نمی​خواهند و مایل​اند مانند دیگران زندگی کنند و زمانی که برای آنها محدودیت ایجاد شود، طبیعی است که این​ها گاهی زیاده روی می​کنند و به نظر من خطری است که باید کسانی که در راس کار هستند متوجه آن باشند.

اين گفت و گو رااینجا بشنوید.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 10:45  توسط من  | 
عبدالله نظرزاده(1)
سياست و حكومت در قرآن كريم از موضوعاتى است كه بسيارى از صاحب نظران و قرآن پژوهان را به ديدگاه هاى متفاوت و گاه متعارض كشانده است. اين مسإله از جمله بحث هاى مهم ((رابطه دين و دولت)) است كه در كتب آسمانى و اديان الهى مورد توجه قرار گرفته است.
مقاله حاضر ضمن اشاره به ديدگاه هاى عمده درباره رابطه ميان ((رسالت و زمامدارى)) آيات قرآنى در باب سياست و حكومت را طبقه بندى مى كند و نمونه هايى از حكومت هاى الهى را در قرآن كريم نشان مى دهد و به ويژگى هاى آنها اشاره مى كند.

سخن از سياست و حكومت در قرآن كريم بسيار دشوار است, چه اين كه موضوع سياست در كتاب مقدس مسلمانان در ميان متفكران و صاحب نظران در حد اثبات و انكار كلى است; برخى همه اين كتاب آسمانى را حكومتى و مربوط به امور اداره انسان و جوامع بشرى دانسته اند و برخى يكسره آن را غيرسياسى خوانده اند. چنين اختلافى در انظار در يك موضوع به ندرت بروز مى كند, اما از آن جا كه چنين موضوعى به رابطه ((دين و دولت)) تعلق دارد, همواره در كانون توجه قرآن پژوهان و سياست شناسان قرار داشته است.
نوشتار حاضر درصدد بيان ديدگاه هاى مختلف درباره قرآن و حكومت و يا به صورت پاسخ به يك سوال مشخص تر, به دنبال تبيين ديدگاه ها در موضوع رابطه نبوت و امامت به معناى زمامدارى و رهبرى است; سپس از منظرى سياسى, محتواى آيات الهى را مورد تجزيه و تحليل و دسته بندى قرار مى دهد و نمونه هايى از حكومت الهى در قرآن را ارائه مى كند.
در مقدمه بحث لازم است به يكى از مفاهيم كليدى قرآن كريم اشاره كنيم و آن ((فترت)) است كه از ديدگاه سياسى در قرآن كريم قابل تإمل مى باشد. اين اصطلاح تنها يك بار در آيه شريفه ((يا إهل الكتاب قدجإكم رسولنايبين لكم على فتره من الرسل)).(2) به كار رفته است. اصل آن از ((فتر)) به معناى ((ضعف در چيزى))(3) و نيز ((سستى و ضعف بعد از قدرت و شتاب))(4) است.
((دوران فترت)) به دوره قبل از بعثت انبياى الهى اطلاق مى شود(5) كه حركت, شدت و قدرتى كه از دعوت الهى, مجاهدت ها و اصلاحات انبياى قبلى ايجاد شده, فروكش كرده و به ضعف و سستى و سكون گراييده است. ((دوره فترت)) قبل از پيامبر اسلام را به دوران جاهليت و انحراف اديان الهى نه تنها در جزيره العرب بلكه در سراسر جهان مى توان اطلاق كرد. در مقابل دوره فترت, دوران انبيا و پيامبران الهى كه دوره اتصال وحى الهى و عصر تنزيل است, قرار دارد. در اين دوران درخشان و مشعشع جوامع انسانى شاهد شكل گيرى شرايع جديد و حكومت هاى الهى هستند; بر اين اساس مى توان ادوار تاريخى جوامع بشرى را به دو بخش عمده تقسيم كرد: 1ـ دوره فترت; 2ـ عصر تنزيل.
در مورد وظايف مردم در قبال شرايع الهى در دوره فترت و نيز آغاز و پايان اين دوره, بحث هاى زيادى مطرح مى شود: آيا از زمان اتمام عمر يك پيامبر تا رسالت پيامبر بعدى, دوره فترت است يا انحراف در اديان الهى ملاك تشخيص فترت است؟ آيا بعد از رسول اكرم در تاريخ اسلام دوره فترت وجود داشته است يا اين كه قرآن كريم شامل همه نيازهاى انسان ها تا قيامت است و انحراف و تحريفى در آن نخواهد بود يا اين كه از ديدگاه شيعه زمين ـ هيچ گاه از حجت خدا (امامان معصوم عليهم السلام) خالى نمى ماند, از اين رو بعد از عصر پيامبر اسلام با وجود اوصياى الهى و ائمه دوازده گانه ديگر دوره فترتى نخواهد بود؟ و...
آنچه در تشكيل حكومت هاى الهى و ذكر تاريخ آنها در قرآن كريم قدرمتيقن است, عصر تنزيل است, يعنى دوره هايى كه وحى الهى بر انبيا نازل مى شده و بين زمين و آسمان اتصال برقرار بوده و خداى تعالى در اقتدار بخشى و نصرت مومنان به طور مستقيم دخالت مى كرده است. شواهد زيادى در قرآن كريم درباره تشكيل حكومت هاى الهى و امدادهاى غيبى به چشم مى خورد كه در ادامه به آنها خواهيم پرداخت.
پى نوشت ها
1.حجه الاسلام والمسلمين عبدالله نظرزاده فارع التحصيل كارشناسى ارشد علوم سياسى دانشگاه باقرالعلوم(ع).
2. مائده (5) آيه 19.
3. احمدبن فارس, معجم مقائيس اللغه, ج 4, ص 470.
4. حسن مصطفوى, التحقيق فى كلمات القران الكريم, ج 9, ص 18.
5. راغب اصفهانى, المفردات, ص 371.

http://www.psas.ir/fa2/index.php?option=com_content&view=article&id=127%3A1387-08-19-08-40-46&catid=106%3A1387-10-10-05-34-03&Itemid=94&limitstart=1
 
 -------------------------------------------------------------------
 

سؤال: منظور از دوران فترت چيست؟


جواب: خداى متعال در آيه 19 سوره «مائده» به مسأله فترت رسل اشاره نموده مى فرمايد: «اى اهل كتاب و اى يهود و نصارى پيامبر ما به سوى شما آمد تا در عصرى كه ميان پيامبران الهى فترت و فاصله اى واقع شده، حقايق را براى شما بيان مى كند، مبادا بگوئيد از طرف خدا بشارت دهنده و بيم دهنده به سوى ما نيامد» (يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشير وَ لا نَذير).
«فترت» در اصل، به معنى سكون و آرامش است و به فاصله ميان دو جنبش و حركت يا دو كوشش و نهضت و انقلاب، نيز گفته مى شود.
و از آنجا كه در فاصله ميان «موسى»(عليه السلام) و «مسيح»(عليه السلام) پيامبران و رسولانى وجود داشتند، اما در ميان حضرت مسيح و پيغمبر اسلام (صلى الله عليه وآله) به اين شكل نبود، قرآن اين دوران را دوران «فترت رسل» ناميده است، و مى دانيم كه ميان دوران مسيح و بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله) حدود ششصد سال فاصله بود. به همين دليل در قرآن از آن به عنوان دوران «فترت» ياد شده است.
در اينجا ممكن است گفته شود: طبق عقيده ما، جامعه انسانيت لحظه اى از نماينده خدا و فرستادگان او خالى نخواهد شد، چگونه ممكن است چنين فترتى وجود داشته باشد؟
در پاسخ بايد توجه داشت قرآن مى گويد: «عَلى فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ» يعنى رسولانى در اين دوران نبودند اما هيچ مانعى ندارد كه اوصياى آنها وجود داشته باشند.
به تعبير بهتر، «رسولان»، آنهائى بودند كه دست به تبليغات وسيع و دامنه دارى مى زدند، مردم را بشارت مى دادند و انذار مى كردند، سكوت و خاموشى اجتماعات را در هم مى شكستند، و صداى خود را به گوش همگان مى رساندند، ولى اوصياى آنها همگى چنين مأموريتى را نداشتند و حتى گاهى ممكن است آنها به خاطر يك سلسله عوامل اجتماعى در ميان مردم به طور پنهان زندگى مى نموده اند.
على(عليه السلام) در يكى از بياناتش در «نهج البلاغه» مى فرمايد:
اَللّهُمَّ بَلى لا تَخْلُو الأَرْضُ مِنْ قائِم لِلّهِ بِحُجَّة اِمّا ظاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمّا خائِفاً مَغْمُوراً لِئَلاّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللّهِ وَ بَيِّناتُهُ... يَحْفَظُ اللّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّناتِهِ حَتّى يُودِعُوها نُظَرائَهُمْ وَ يَزْرَعُوها فِى قُلُوبِ أَشْباهِهِمْ:
«آرى، روى زمين هرگز از كسى كه قيام به حجت الهى كند، خالى نخواهد ماند، خواه آشكار و مشهور باشد، يا پنهان و ناشناخته، براى اين كه احكام، دستورات، دلائل و نشانه هاى خداوند از ميان نرود (و آنها را از تحريف و دستبرد مصون دارند)... خداوند به وسيله آنها دلائل و نشانه هاى خود را حفظ مى كند تا به افرادى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دل هاى كسانى شبيه خود بيفشانند...».
روشن است هنگامى كه رسولان انقلابى و مبلّغان موج شكن در ميان جامعه نباشند، تدريجاً خرافات، وسوسه هاى شيطانى و تحريف ها و بى خبرى از تعليمات الهى گسترش مى يابد، اينجا است كه ممكن است جمعى وضع موجود را عذر و بهانه اى براى فرار از زير بار مسئوليت ها بپندارند، در اين موقع، خداوند به وسيله مردانِ آسمانى اين عذر و بهانه ها را قطع مى نمايد.(1)

 -----------------------------------------------------------------------------------------------

قسمت يازدهم
چرا امام زمان تا كنون ظهور نكرده است؟
شهيد سيد محمدباقر صدر
تحقيق: عبدالجبار شراره
ترجمه: مصطفى شفيعى


مبحث‌‌ششم [به اين سؤال مى‌‌پردازد كه پذيرفتيم امام زمان، عليه‌‌السلام، وجود خارجى داشته و دارد] ولى چرا در طول اين مدت ظهور نكرده است؟

وقتى آن حضرت خود را براى يك دگرگونى اجتماعى آماده ساخته است چه چيز مانع وى شده است كه در دوره غيبت صغرى يا سالهاى پس از آن به ميدان بيايد و غيبت‌‌خود را طولانى نسازد; با توجه به اينكه در آن زمان، زمينه و شرايط كارهاى اجتماعى و اصلاحى بسيار آسان‌‌تر بوده است.

آن حضرت به واسطه رابطه مستقيمى كه بر اثر برنامه‌‌ريزى‌‌هاى خاص در زمان غيبت صغرى با مردم داشت، اين امكان را يافته بود كه ياران خود را گرد آورد و با قدرت، كار خود را شروع كند. قدرتهاى حاكم آن زمان نيز به اين مرتبه از توان و نيروى دهشتناك كه انسان امروزه بر اثر پيشرفت علم و صنعت‌‌به آن دست‌‌يافته است، نرسيده بودند.

جواب اين است كه هر كارى براى تغيير ساختار جامعه به وقوع پيوندد موفقيت آن بستگى به يك سلسله شرايط و زمينه‌‌هاى خارجى دارد و تا همه آن شرايط كاملا تحقق نيابد امكان رسيدن به هدف وجود ندارد.

البته آن تغييرات اجتماعى كه سرچشمه‌‌اى الهى دارد از نظر پيام، ربطى به عوامل خارجى (1) ندارد. زيرا پيامى كه زير بناى اين تغييرات است الهى و آسمانى است و شرايط خارجى در آن مؤثر نيست ولى از جنبه اجرايى به شرايط بيرونى متكى است و موفقيت و زمان انجام آن بستگى به آن دارد و درست‌‌به همين جهت‌‌بوده است كه آسمان در انتظار ماند تا پنج قرن از جاهليت‌‌بگذرد و آن وقت آخرين پيام خود را به واسطه حضرت محمد، صلى‌‌الله‌‌عليه‌‌وآله، فرستاد; و با آنكه جهان در دوران فترت نياز شديد به پيامبر داشت ولى به خاطر وابستگى اجرايى به شرايط خارجى در آن تاخير شد. اين عوامل خارجى كه اجراى اصلاحات بدان نياز دارد برخى عبارت است از فضاى مناسب و جو عمومى براى تغييرات مورد نظر و برخى جزئيات كه جنبش انقلابى در پيچ و خمهاى باريك آن را مى‌‌طلبد.


براى نمونه، انقلابى كه «لنين‌‌» در روسيه با موفقيت رهبرى كرد به عامل مهمى مانند جنگ جهانى اول و سست‌‌شدن پايه امپراتورى [تزار] وابسته بود كه در ايحاد فضاى مناسب براى انقلاب سهم بسزايى داشت و عوامل جزئى و محدود ديگرى نيز در آن مؤثر بود مانند اينكه «لنين‌‌» توانست‌‌بسلامت وارد روسيه شود و انقلاب را رهبرى كند كه اگر هر حادثه‌‌اى باعث تاخير ورود او شده بود احتمال داشت انقلاب نتواند به اين سرعت‌‌حاكم شود.

آرى سنت تغييرناپذير الهى بر اين است كه اجرا و ايجاد تغييرات اصلاحى بستگى به عوامل خارجى، فضاى مناسب و جو عمومى داشته باشد و به همين جهت‌‌بوده است كه اسلام پس از يك دوره طولانى و پس از چندين قرن، ظهور كرد.

پى‌‌نوشتها:

1. على رغم اينكه شهيد صدر (ره)، در اينجا به عوامل خارجى و نقش آن در پيروزى انقلابها، اهميت مى‌‌دهد - كه دركى عميق از عوامل اجتماعى و روانى است - ولى ايشان نظريه جديدى درباره فهم تغييرات اجتماعى كه از ناحيه رسالتهاى آسمانى پديدار مى‌‌گردد، عرضه داشته است كه از جهت رسالت و پيام، قانون خاص‌‌خود را دارد و از جهت موفقيت اجرا وابسته به عوامل خارجى است. مقصود از عوامل خارجى، حالت‌‌سياسى و اجتماعى مردم، واقعيتهاى بين‌‌المللى و تواناييهاى مردم در بهره‌‌ورى از امكانات ذاتى و استعدادهاى روحى است


http://mouood.org/content/view/927/3/

----------------------------------------------------------------------------------

خالد نبي

اسم كامل اين پيامبر، خالد بن سنان عبسي است. ايشان شريعت حضرت عيسي را تبليغ مي‌كردند.

نسب وي به حضرت اسماعيل فرزند ابراهيم (ع) مي‌رسد و يكي از پيامبراني است كه به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت داده و در دوران فترت مي‌زيسته است. دوره فترت به فاصله بين بعثت حضرت عيسي تا بعثت حضرت محمد بن عبدالله اطلاق مي‌شود.

بر طبق برخي از آيات و احاديث، در دوران فترت، پيامبري به رسالت مبعوث نشده است.  هرچند بر اساس نظر مفسرين، در اين مدت چهار نبي از طرف خداوند مامور تبليغ دين حضرت عيسي شدند كه سه نفر از‌ آنان از بني‌اسرائيل و به نام‌هاي شمعون، يوحنا، يونس معرفي شده‌اند و چهارمين‌شان عرب بوده و به نام خالدبن سنان عبسي معروف است.

ظاهرا خالد بن سنان معاصر انوشيروان بوده و در سرزمين بني‌غطفان زندگي مي‌كرده است.
روايت است كه دختر خالد بن سنان به نام محياه به محضر حضرت محمد رسيده است.

در طايفه عرب به غير از حضرت رسول و حضرت خالد بن سنان هيچ پيامبري نيست و مي‌توان گفت كه از بين اعراب فقط اين دو نفر به پيامبري برگزيده شده‌اند و بقيه پيامبران از قوم بني‌اسرائيل هستند.

http://www.chn.ir/news/?section=1&id=22680

--------------------------------------------------------------------------

قاعده لطف(2) / آيت الله خرازي / ترجمه: بهروز محمدي منفرد

«يا أهل الكتاب قد جاءَكم رسولنا يبين لكم على فترةٍ من الرسل أن تقولوا ما جاءنا من بشيرٍ و لانذير فقد جاءكم بشير و نذير والله على كلّ شى‏ء قدير»؛(31) اى اهل كتاب! رسول ما به سوى شما آمد تا به دوران فترت پيامبران، معارف و حقايق را براى شما بيان كند تا در روز قيامت نگوييد: «بشارت دهنده و بيم‏دهنده‏اى نزد ما نيامد!». (اكنون) بشارت دهنده و بيم‏دهنده به سوى شما آمد و خداوند بر هر چيزى قادر است.

مراد از «فترت»، در اين جا، دورانى است كه خالى از آمدن رسول باشد. معناى آيه، آن است كه «اى اهل كتاب! رسول ما آمد تا آن چه را كه به بيان‏اش نياز است، براى شما بيان كند ـ و حال آن كه زمان خالى از رسولان است ـ تا اين كه آن‏ها را براى شما بيان كنند.».

اين آيه، دلالت مى‏كند بر اين كه آمدن رسولان، براى اتمام حجّت بر مردمان است تا نگويند: «بشير و نذيرى براى ما نيامد.».

گفتنى است همان‏گونه كه با فرستادن رسولان به آبادى‏ها و شهرها، بر اهل آن‏ها اتمام حجت مى‏شود، با فرستادن يك رسول بزرگ در ام القوى واكتفا شدن به او نيز اتمام حجت مى‏شود؛ زيرا، با رسيدن خبر ايشان و امكان ارتباط، ديگر براى كسى كه بشنود، التفات كنند و احتمال صدق دهد، عذرى باقى نمى‏ماند.

خداوند تبارك و تعالى نيز به اين مسئله اشاره دارد و مى‏فرمايد: 

«ولو شئنا لبعثنا فى كلّ قرية نذيرا فلا تطع الكافرين و جاهدهم به جهادا كبيرا»؛(32) اگر مى‏خواستيم، در هر شهر و روستايى بيم دهنده‏اى بر مى‏انگيختيم. پس از كافران اطاعت نكن و با قرآن با آنان جهاد بزرگى بكن.

در تفسير الميزان آمده است:اگر مى‏خواستيم كه در هر روستا و سرزمينى، بيم دهنده‏اى برانگيزيم تا ايشان را بيم دهند و رسولى بفرستيم تا رسالت‏هاى ما را به مردم ابلاغ كند، هر آينه بر مى‏انگيختيم، ولى تو را به سبب بزرگى مقام و منزل‏ات در نزد ما، به سوى تمامى بلاد و سرزمين‏ها فرستاديم.(33)

31. مائده: 19.
32. فرقان: 52.
33. الميزان، ج 15، ص 247.

http://www.imammahdi-s.com/fararticle/showquestion.asp?faq=15&fldAuto=195

-------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:0  توسط من  | 
تفاسیر

تفسیر مجمع البيان
12 - به يقين خدا از فرزندان «اسرائيل» پيمانِ استوار گرفت. و از ميان آنان دوازده كارگزار [و سر رشته‏دار] برانگيختيم؛ و خدا به آنان فرمود: شما اگر نماز را برپا داريد و زكات بدهيد و به پيام‏آوران من ايمان بياوريد و آنان را يارى رسانيد و به خدا وامى نيكو دهيد، من با شما خواهم بود! بى‏ترديد [گناهان و ]بدى‏هايتان را از شما دور مى‏سازم و شما را به باغ‏هايى كه از زير [درختان‏] آنها جويبارها روان است، در مى‏آورم؛ و هر كس از شما پس از اين [ايمان و پيمان استوار] كفر ورزد، بى‏گمان راه راست را [كه راه اعتدال و ميانه است‏] گم كرده است. 13 - پس آنان را به [كيفر] شكستن پيمانشان از رحمت [و مهر ]خود دور ساختيم، و دل‏هايشان را سخت گردانيديم؛ [آنان ]سخنان [خدا] را از جايگاه‏هاى آن تغيير مى‏دهند [و حقايق را تحريف مى‏كنند]، و [پيش‏تر نيز ]بخشى از آنچه را كه به وسيله آن اندرز داده شده بودند، به [بوته ]فراموشى سپردند؛ و تو [اى پيامبر با گذشت زمان‏] هماره به خيانتى [تازه ]از آنان پى مى‏برى، جز [شمارى‏] ناچيز از آنان [كه دست به خيانت نمى‏زنند]؛ پس از [گناه و لغزش‏] آنان درگذر و [از آنان ]روى بگردان كه خدا نيكوكاران را دوست مى‏دارد. 14 - و از كسانى كه گفتند: ما مسيحى هستيم، از آنان هم پيمان استوار گرفتيم، امّا آنان [هم‏] بخشى [مهمّ‏] از آنچه را كه به وسيله آن پند [و اندرز] داده شده بودند، به [بوته‏] فراموشى سپردند، پس [ما نيز] تا روز رستاخيز [در] ميان آنان دشمنى و كينه افكنديم، و به زودى خدا آنان را از آنچه مى‏ساختند [و انجام مى‏دادند] خبر خواهد داد. 15 - اى اهل كتاب! به يقين پيام‏آور ما در حالى به سوى شما آمده است كه بسيارى از چيزهايى كه از كتاب [آسمانى خويش‏] را كه [با كتمان حقايق ]پنهان مى‏داشتيد، به روشنى به رايتان بيان مى‏كند؛ و از بسيارى [از آنچه پوشيده مى‏داشتيد ]در مى‏گذرد؛ به يقين براى شما از جانب خدا فروغى [فروزان‏] و كتابى روشنگر آمده است. 16 - خدا به وسيله آن [كتاب‏]، كسانى را كه از پى خشنودى او مى‏روند، به راه‏هاى [رستگارى و] سلامت راه مى‏نمايد، و به خواست [و ارزانى داشتن توفيق از سوى ]خويش، آنان را از [تيرگى‏ها و] تاريكى‏ها [ى كفر و بيداد] به سوى نور [و روشنايى ]در مى‏آورد و به راهى راست راهشان مى‏نمايد. 17 - كسانى كه گفتند: «خدا، همان مسيح پسر مريم است، بى‏ترديد كفر ورزيدند. [هان اى پيامبر به آنان‏] بگو: اگر [خداى يكتا ]بخواهد «مسيح» پسر مريم و مادرش، و هر آن كه [و آنچه‏] در زمين است همه را نابود سازد، چه كسى در برابر خدا [قدرت و ]اختيارى دارد [كه جلوگيرى كند؟ ]و فرمانروايى آسمان‏ها و زمين و آنچه در ميان آن دو است، تنها از آنِ خداست، هرچه بخواهد مى‏آفريند، و خدا بر هر [كار و هر] چيزى تواناست. 18 - و يهوديان و مسيحيان گفتند: ما پسران خدا و دوستان او هستيم. [هان اى پيامبر!] بگو [اگر به راستى اين‏گونه است‏] پس چرا شما را به كيفر گناهانتان عذاب مى‏كند؟ [نه دروغ مى‏گوييد ]بلكه شما [هم ]انسان‏هايى هستيد [و] از جمله كسانى [مى‏باشيد ]كه او آفريده است. [او ]هر كس را بخواهد [و شايسته بداند ]مى‏آمرزد و هر كس را بخواهد، [به كيفر گناهانش ]عذاب مى‏كند، و فرمانروايى آسمان‏ها و زمين و آنچه در ميان آنهاست، تنها از آنِ خداست و بازگشت همه به سوى اوست. 19 - هان اى اهل كتاب! پيام‏آور ما كه [اينك مفاهيم و مقررات آسمانى را ]براى شما به روشنى بيان مى‏كند، در دوران «فترت» پيامبران، به سوى شما آمد تا مبادا [در روز رستاخيز] بگوييد: [پروردگارا!] نه نويددهنده‏اى براى ما آمد و نه بيم‏رسانى؛ [آرى،] اينك نويددهنده و بيم‏رسانى به سوى شما آمده است [تا حقايق را براى شما بيان كند] و خدا بر هر چيزى تواناست. نگرشى بر واژه‏ها «ميثاق»: پيمان استوار. «نقيب»: اين واژه از «نقب» كه به مفهوم روزنه و سوراخ است برگرفته شده و به معناى سركرده، سررشته‏دار، كارگزار و مهتر قوم آمده، چراكه گويى بر نقاط قوت و ضعف و اسرار ديگران راه مى‏يابد، امّا ديگران از تردستى او بى‏خبرند. و واژه «مناقب» نيز از همين ريشه، به مفهوم كسى است كه به ارزش‏ها و فضيلت‏ها راه دارد و به آنها آراسته است. «تعزير»: تكريم، احترام، بزرگ‏داشتن و يارى كردن. «ضلال: گمراهى و سرگشتگى. «سواء»: ميانه، وسط و اعتدال. «قسوه»: سختى و سنگدلى، در برابر نرمدلى و مهربانى. «خائنه»: خيانت. اين واژه مصدر است، همانند: عافيه، طاغيه، كاذبه؛ كه به جاى صفت به كار رفته و داراى مفهوم مبالغه است. «اغراء»: سيطره بخشيدن گروهى بر گروهى ديگر، دو گروه را بر ضدّ يكديگر شوراندن و به جان هم انداختن. «رضوان»: خشنودى، رضايت، و اراده پاداش مردمى كه در خور آنند. «احبّاء»: اين واژه جمع «حبيب» به مفهوم «دوستان» است. «فترت»: اين واژه به مفهوم توقّف و تعطيل ساختن كارى است، و در آيه شريفه به مفهوم تعطيل ساختن رسالت و پيامبرى و فرود وحى الهى آمده است كه از مسيح تا ظهور محمد صلى الله عليه وآله وحى و رسالت تعطيل شد. تفسير پيمان فرزندان اسرائيل‏ در آيه گذشته آفريدگار هستى، پرده از روى فريب و نيرنگ يهود و نقشه شوم آنان بر ضدّ پيامبر گرامى، كنار زد و در مورد دفع شرارت آنان سخن گفت؛ اينك در اين آيه شريفه در زشت‏كردارى آنان و خيانتشان درباره پيام‏آوران خدا و پليدى درون و برون و عادت‏هاى زشت آنان سخن دارد، تا بدين وسيله به پيامبر خاطرنشان سازد كه اين كار آنان تازگى ندارد و خاطر خطير آن حضرت را آرامش بخشد: وَلَقَدْ اَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ بَنى‏ اِسْرائيلَ‏ و به يقين خدا از فرزندان اسرائيل پيمان استوار گرفت، و آنان سوگند ياد كردند كه يكتاپرستى و بندگى خالصانه خدا را راه و رسم خويش قرار داده و به پيام‏آورانش ايمان آورده و مقررات آسمانى را پيروى كنند. وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَى عَشَرَ نَقيباً و از آنان دوازده كارگزار و سررشته‏دار برانگيختيم. منظور اين است كه به موسى فرمان داديم كه از دوازده قبيله و تيره يهود به دوازده تن از سركردگانشان دستور دهد تا بسان يك تحقيق‏گر و پژوهنده‏اى به شام رفته و ويژگى‏هاى اجتماعى و اخلاقى و انسانى مردم آن جا را گردآورى نموده و راز صعود و سقوطها را كشف كرده و به فرزندان اسرائيل بازگويند. و آن حضرت از هر تيره‏اى كارگزارى درست‏كردار و امانتدار را برگزيد و براى انجام كار گسيل داشت. و آنان پس از تحقيق بازكشتند و ضمن توصيه‏هاى خود به مردم، آنان را از پيكار با مردم آن سامان هشدار دادند، چراكه آنان را بسيار پيكارجو و پرتوان ارزيابى نمودند. و از اين دوازده تن، تنها دو تن بودند كه مردم را به پيكار با مردم روم و شام تشويق و به آنان قوت قلب دادند. برخى از مفسّران از جمله «جبايى»، واژه «نَقب» را به مفهوم ضامن گرفته و مى‏گويند: منظور اين است كه از هر تيره‏اى از آنان بر آن پيمان استوار ضامنى گرفتيم. و برخى ديگر بر آنند كه از هر تيره‏اى گواه گرفتيم. «بلخى» مى‏گويد: به نظر مى‏رسد اين دوازده تن، از پيام‏آوران يا از پيشوايان آنان بوده‏اند. و «ابو مسلم» بر آن است كه منظور اين است كه آنان به رسالت برگزيده شدند تا برنامه‏هاى دين و آيين را برپا داشته و تورات را به مردم آموزش دهند و همه بندگان خدا را به مقررات الهى فراخوانند. وَ قالَ اللَّهُ اِنّى‏ مَعَكُمْ‏ به باور برخى، روى سخن با همان دوازده كارگزار است، امّا به باور بيشتر مفسّران روى سخن با فرزندان اسرائيل مى‏باشد، همان كسانى كه خدا از آنان پيمان گرفت، گرچه ممكن است كارگزارانِ مورد اشاره نيز در نظر باشند. آرى، خدا به آنان فرمود: من با شما هستم و شما را در برابر دشمن يارى مى‏رسانم، و اگر به راستى به پيمان خويش وفادار باشيد و راه دادگرى را در پيش گيريد، من در اين پيكار سرنوشت يار و ياور شما خواهم بود. در ادامه آيه شريفه مطلب جديدى را آغاز مى‏كند و مى‏فرمايد: لَئِنْ اَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلى‏ وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ اَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَاُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ‏ اگر شما فرزندان اسرائيل، نماز را به شايستگى به پاداريد، و زكات و حقوق مالى خويش را بدهيد، و به پيام‏آوران من ايمان آوريد و مقررات آسمانى را كه آنان آورده‏اند گواهى كنيد، و آنان را در راه عادلانه و انسانى خويش يارى نموده و احترام كنيد، و در راه خشنودى خدا از دارايى‏هاى خود هزينه نماييد و كارهايى شايسته - كه بسان وام دادن به خداست - انجام دهيد و در همه مراحل خشنودى خدا را بجوييد و در انفاق‏ها منّت نگذاريد و كسى را نيازاريد، در اين صورت گناهان گذشته شما را نيز مورد عفو قرار داده و از كيفر بدى‏هاى شما مى‏گذرم. وَلَاُدْخِلَنَّكُمْ جَنّاتٍ تَجْرى‏ مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ و افزون بر آن، شما را به بوستان‏هاى سرسبز و پرطراوتى كه از زير درختان آنها جويبارها روان است، درخواهم آورد. فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ‏ و كسى كه پس از اين پيمان و برانگيخته شدن كارگزاران، باز هم به خدا و مقررات او كفر ورزد، در حقيقت راه راست را - كه راه اعتدال و ميانه است - گم كرده است. راه اعتدال‏ آيه مباركه نشانگر اين واقعيت است كه حقّ و عدالت، ميانه افراط و تفريط است. از امير مؤمنان عليه السلام آورده‏اند كه فرمود: «اليمين و الشّمال مضلّة و الطّريق الوسطى هى الجادّة»(34) راست روى و چپ‏روى گمراهى است و راه درست همان راه اعتدال و ميانه است. كيفر پيمان‏شكنى و تحريف حقايق‏ در ادامه آيه گذشته مى‏فرمايد: فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ‏ در اين فراز از آيه شريفه براى آرامش خاطر بخشيدن به پيامبر مى‏فرمايد: از اين تبهكارانى كه در انديشه شوم تهاجم به حقّ حيات تو و يارانت بودند، و به پيمانى كه ميان شما و آنان بود ناجوانمردانه پشت پا زدند، هرگز تعجّب مكن؛ چرا كه اين خوى زشت اينان و نياكانشان مى‏باشد؛ ما با بعثت موسى به سوى نياكان اينان، از آنها پيمان گرفتيم كه مقررات آسمانى را پيروى كنند و دوازده تن كارگزار نيز از تيره‏هاى گوناگون بر آنان برگزيديم، امّا آنان پيمان خود با خدا را شكستند و به همين جهت هم مورد لعن و نفرين قرار گرفتند. در آيه شريفه محذوفى است كه به خاطر وجود قرينه هويداست و در اصل مى‏تواند اين‏گونه باشد: آنان عهد و پيمان مرا شكستند و من به خاطر پيمان‏شكنى‏شان، آنان را از رحمتِ خود دور ساختم. به باور برخى از دانشمندان، منظور از لعن شدن آنان، محروم ساختن آنها از مهر و رحمت خداست كه كيفرى سهمگين است. به باور برخى ديگر، منظور اين است كه آنان را مسخ نموده و به صورت بوزينه و خوك درآورديم. چگونگى عهدشكنى آنان‏ در مورد پيمان‏شكنى آنان نيز دو نظر است: 1 - به باور پاره‏اى، آنان از راه‏هاى گوناگون به عهدشكنى پرداختند كه اهمّ آنها اين‏گونه بود: الف: دروغ شمردن بعثت‏ها و نهضت‏هاى آسمانى، 2 - دروغ انگاشتن پيام‏آوران خدا، 3 - كشتن پيامبران، 4 - و ناديده گرفتن كتاب‏هاى آسمانى. ب: امّا به باور پاره‏اى آنان به پيمانى كه با خدا در مورد ايمان آوردن به آخرين پيام آسمانى و آخرين پيامبر خدا، حضرت محمد صلى الله عليه وآله بسته بودند و نويد آمدن او را دريافت داشته بودند، ناجوانمردانه پشت پا زدند، و آن گاه، هم نويد آمدن او را ناديده گرفتند و هم نشانه‏ها و ويژگى‏هاى آن حضرت را پوشيده داشتند. سنگدلى آنان‏ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً در تفسير اين فراز نيز ديدگاه‏ها يكسان نيست: 1 - به باور «ابن عباس» منظور اين است كه: ما دل‏هاى آنان را به گونه‏اى سخت ساختيم كه حقّ و فضيلت در آنها اثر نگذارد. به عبارت ديگر، آنان به كيفر انديشه و عملكرد زشت خويش از مهر و لطف خدا كه باعث گشايش سينه‏ها مى‏گردد و انسان را حق‏پذير مى‏سازد، محروم گرديدند و توفيق الهى از آنان سلب شد و كارشان به جايى رسيد كه باطن و درونشان نيز به رنگ برونشان كه زشت و آلوده بود درآمد. 2 - امّا به باور «ابو على» منظور اين است كه: ما با كنار زدن پرده‏هاى فريب و دجّالگرى آنان، درون آلوده و دل‏هاى سخت و قساوت گرفته آنان را آشكار ساختيم و به كيفر اين عملكرد زشت، مقرّر كرديم كه آنان نه موفق خواهند شد تا ايمان آورند، و نه اندرزها در آنان اثر مى‏گذارد. 3 - و برخى از مفسّران نيز بر آنند كه منظور از قساوت قلب و سنگدلى آنان، تباهى و پستى و مسخ‏شدگى دل‏هاى آنهاست كه بسان سكّه‏هاى تقلبى مى‏گردد. به عبارت ديگر اين فراز از آيه شريفه نشانگر آن است كه دل‏هاى آنان به خاطر عهدشكنى و گناه و خيانت، از لطافت و ظرافت و نرمش و حق‏پذيرى، به سنگدلى و خشكى و خشونت تغيير ماهيت مى‏دهد. و بدين سان سكّه دل نيز بر اثر فريب و خدعه و شقاوت و گناه دگرگونى منفى مى‏يابد، و انسان از موجودى پرمهر و بشردوست و توحيدگرا و نرمدل و حق‏پذير، به موجودى سختدل و حق‏ستيز و خشن و بى‏رحم تبديل مى‏گردد. تحريف دين خدا در ادامه سخن، به خصلت زشت و ويرانگر ديگر آنان مى‏پردازد و مى‏فرمايد: يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ‏ آنان بر اثر آلودگى درون و رسيدن به خواهش‏هاى دل سخن خدا و تعاليم او را مغرضانه تفسير مى‏كنند و ويژگى‏ها و نشانه‏هاى پيامبر و نويد آمدن او را تغيير مى‏دهند. با اين بيان، تحريف سخن خدا به دو صورت ممكن است: 1 - تفسير مغرضانه و نادرست دين خدا و آيات او، كه به آن تحريف معنوى گفته مى‏شود. 2 - تغيير واژه‏ها و عبارت‏ها و كم و زياد ساختن آنها در جهت هدف‏هاى خويش كه به تحريف لفظى مشهور است. وَ نَسُوا حَظّاً مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ‏ و بخشى از آنچه را كه بدان پند و اندرز داده شده بودند به بوته فراموشى سپردند و بهره خود را از آن تعاليم تعالى‏بخش و فرمانبردارى از پيامبر از ياد بردند و خود را از اين بهره عظيم معنوى و الهى محروم ساختند. و به باور برخى، آنان مقررات انسانساز آسمانى را تباه، و تلاوت و مطالعه آن را رها كردند و در نتيجه همه از رشد و كمال و نيكبختى محروم شدند و با گذشت زمان و فاصله‏گرفتن از كتاب‏هاى آسمانى، آنها را از ياد بردند. وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلَى خائِنَةٍ مِنْهُمْ‏ در تفسير اين جمله سه نظر آمده است: 1 - به باور برخى از جمله «ابن عباس» منظور اين است كه: تو اى پيامبر هماره بر گناه و خيانت آنان آگاهى مى‏يابى و هر روز كار ناپسند جديدى انجام مى‏دهند: 2 - و امّا به باور برخى ديگر، منظور اين است كه: تو همواره از دروغ‏پردازى و خيانت و پيمان‏شكنى و همكارى آنان با شرك‏گرايان، آگاهى و همه را مى‏دانى. 3 - و پاره‏اى مى‏گويند منظور اين است كه: تو هماره آن گروه خيانتكار را - كه به عهد و پيمان خويش پشت‏پا مى‏زنند و بدانها عمل نمى‏كنند - خواهى شناخت و از اين قماش انسان‏نماها خواهند بود. اِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ‏ مگر شمارى اندك از آنان كه اين‏گونه نيستند و از گناه و خيانت دورى مى‏جويند. فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ‏ در تفسير اين فراز نيز ديدگاه‏ها يكسان نيست: 1 - به باور گروهى منظور اين است كه: تا آن گاه كه آنان به عهد خويش پاى‏بند هستند و از پيمان‏شكنى و خيانت پروا مى‏كنند، از آنان بگذر. 2 - امّا به باور «ابو مسلم» منظور اين است كه: از آن شمار اندك كه در انديشه خيانت نيستند، بگذر و خيانتكاران و پيمان‏شكنان را به كيفر كارشان برسان. 3 - و برخى نيز مى‏گويند: منظور اين است كه: اگر آنان به راستى توبه كردند و جزيه پرداختند، آنان را مورد عفو قرار ده. 4 - «قتاده» بر اين باور است كه اين آيه شريفه به وسيله آيه ديگرى نسخ شده است كه مى‏فرمايد: «قاتلوا الّذين لا يؤمنون باللّه...»(35) با كسانى از اهل كتاب كه به خداى يكتا و روز بازپسين ايمان نمى‏آورند... كارزار كن. 5 - و «جبايى» بر اين عقيده است كه آيه مورد بحث، به وسيله اين آيه مباركه نسخ شده است كه مى‏فرمايد: «و إمّا تخافنّ من قوم خيانة فانبذ اليهم على سواء...»(36) و اگر از گروهى بيم خيانت دارى، در اين صورت پيمانشان را به سوى آنان بيفكن، تا هر دو طرف به طور برابر دريابند كه پيمانى در كار نيست. اِنَّ اللَّهَ يَحِبُّ الُْمحْسِنينَ‏ به يقين خدا نيكوكاران را دوست مى‏دارد. پيمان‏شكنى مسيحيان‏ قرآن پس از ترسيم عهدشكنى يهود با موسى، اينك به پيمان‏شكنى مسيحيان با حضرت مسيح پرداخته و مى‏فرمايد: وَ مِنَ الَّذينَ قالُوا اِنّا نَصارى اَخَذْنا ميثاقَهُمْ‏ از آن كسانى كه خويشتن را پيروى مسيح جا زدند و گفتند ما مسيحى هستيم، پيمان استوار گرفتيم كه آفريدگار هستى را به يكتايى پرستش كنند و به رسالت مسيح و همه پيام‏آوران خدا ايمان آورند؛ امّا آنان اين پيمان استوار را شكستند و از تعهّدات خويش روى برتافتند. آيه شريفه بيانگر اين حقيقت است كه اينان مسيحى واقعى نيستند، بلكه بدعتگذاران و پيروان بدعتى هستند كه نام خويشتن را پيرو مسيح نهاده‏اند. و به همين دليل قرآن مى‏فرمايد: و من الّذين قالوا إنّا نصارى... به بيان يكى از دانشمندان، خدا بارها اينان را به اين نام خوانده، چراكه به اين نام شناخته مى‏شوند. فَنَسُوا حَظّاً مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ‏ اينان نيز بخشى از آنچه را بدان پند و اندرز داده و بهره‏ور شده بودند، به بوته فراموشى سپردند و خداى يكتا و مقررات و اندرزهاى آسمانى را از ياد بردند. كينه‏توزى و دشمنى ماندگار در ادامه سخن به كيفر طبيعى اين عهدشكنى و فراموش ساختن مقرّرات عدالت آفرين و انسانساز خدا پرداخته و مى‏فرمايد: فَاَغْرَيْنَا بَيْنَهُمْ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ اِلَى يَوْمِ الْقِيامَةِ در تفسير اين فراز از آيه شريفه ديدگاه‏ها يكسان نيست: 1 - به باور گروهى از جمله «حسن» منظور اين است كه ميان يهود و مسيحيّت، به كيفر اين پيمان‏شكنى و فراموش ساختن اندرزهاى آسمانى، كينه و دشمنى جاودانه افكنديم. 2 - امّا به باور برخى از جمله «ربيع» منظور بذر پراكندگى و دشمنى است كه ميان خود مسيحيان افشانده شده است و آنان با اين كه مدّعى پيروى از يك كتاب و يك پيامبرند، به دسته‏هاى چندگانه «يعقوبيه»، «نسطوريه» و «ملكابيه» تقسيم شده و به دشمنى بر ضدّ يكديگر و راه و رسم يكديگر برخاسته‏اند، به گونه‏اى كه گروهِ نخست، «مسيح» را خدا اعلان كرده، و گروه دوّم او را پسر خدا لقب داده، و گروه سوّم - كه مسيحيان رومى بودند - او را مجموعه‏اى از خدا، مسيح و مريم عنوان مى‏دادند و هر گروهى ديگران را شرك‏گرا و خارج از دين و آيين مسيح مارك مى‏زد. 3 - برخى از جمله «ابو على» برآنند كه منظور آيه شريفه اين است كه به كيفر اين انحرافات سهمگين و روى برتافتن از حقّ و عدالت، خدا گروهى را بر دشمنى ديگران برمى‏انگيزد، و به تدريج كارشان به جايى مى‏رسد كه هر گروه به ديگرى مارك كفر و بى‏دينى مى‏زند و بذر كينه و نفرت در ميانشان افشانده مى‏شود و اين دشمنى تا قيامت پايدار خواهد ماند. 4 - و برخى ديگر همچون «جعفر بن حرث» مى‏گويند: منظور اين است كه همه آنان، هم دستخوش پراكندگى و اختلاف مى‏گردند و هم دستخوش گمراهى و انحراف؛ و شگفت‏انگيز اين كه در حالى كه خدا دليل و موارد اختلاف آنان را به روشنى ترسيم فرموده و هر گروه نقاط ضعف و اشتباه و علّت گمراهى ديگرى را در مى‏يابد و به همين دليل هم به دشمنى پايدار با آن گروه برمى‏خيزد و دليل گمراهى خود را در نمى‏يابد. با اين بيان آنان با روشنگرى كتاب آسمانى، اشتباهات يكديگر را مى‏فهمند و به همان جهت هم كينه ديگرى را در دل مى‏پرورند، امّا به دليل است خودبزرگ‏بينى و آفت خودكامگى، عيب خود را نمى‏يابند. و درست به همين دليل است كه كتاب آسمانى به خاطر نشانگرى درست از نادرست و روشنگرى انحرافات آنان و نمايش باطل و بدعت و بيداد گروه‏ها، باعث اختلاف و درگيرى آنان شده است. از اين رو مى‏توان گفت: ما دشمنى و كينه را در ميان آنان افكنديم. 5 - و پاره‏اى نيز مى‏گويند: منظور اين است كه به كيفر پيمان‏شكنى و شرك‏گرايى و گناهانشان، در دل‏هايشان كينه و نفرت و ترس از يكديگر را افكنديم و به تدريج گرفتار آفتِ سياه تعصّب و دشمنى پايدار شدند. وَ سَوْفَ يَنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا كانُوا يَصْنَعُونَ‏ و به زودى آفريدگار هستى، به هنگام حسابرسى، آنان را از فرجام سياه عهدشكنى و انحرافشان آگاه ساخته، و آنان را از كارهاى ظالمانه‏اى كه انجام مى‏دادند با خبر خواهد ساخت. به نظر مى‏رسد كه آيه شريفه اين هشدار را مى‏دهد كه موضوع گذشت و چشم‏پوشى از لغزش‏ها در گرو توبه و جبران اشتباه از سوى اشتباهكاران و مربوط به اين جهان است، امّا جهان ديگر، جهان حساب و حسابرسى است و گناهكاران به كيفر كردارِ زشت و تبهكارانه خويش خواهند رسيد. دعوت به ايمان و پذيرش حقّ و عدالت‏ در آيات پيش، آفريدگار هستى موضوع عهدشكنى اهل كتاب و نافرمانى و انحراف آنان از توحيد و تقوا و حق‏پذيرى را ترسيم كرد، اينك در اين آيه مباركه آنان را به حق‏پذيرى و ايمان به خدا فرا مى‏خواند و از آنان مى‏خواهد كه به پيامبر او كه همه اسرار كتاب‏هاى آسمانى پيشين را به روشنى بيان مى‏كند و بدين‏سان حقّانيت دعوت و سند راستى رسالتِ خود را آشكار و حجّت را بر همگان تمام مى‏نمايد، ايمان آورند. در اين مورد مى‏فرمايد: يَا اَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنَا يَبَيِّنُ لَكُمْ كَثيراً مِمّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ‏ هان اى اهل كتاب! اى يهوديان و اى مسيحيان! پيامبر ما محمد صلى الله عليه وآله به سوى شما آمد تا بسيارى از مفاهيم و مقررات كتاب‏هاى آسمانى همچون كيفر تبهكاران و آلودگان را - كه شما با تحريف آيات پوشيده مى‏داشتيد - برايتان به روشنى بيان كند. يادآورى مى‏گردد كه روى سخن در آيه شريفه با همه يهود و نصاراست و واژه كتاب بدان دليل كه جنس كتاب‏ها را شامل مى‏شود، هم تورات را مى‏گيرد و هم انجيل و هم ديگر پيام‏ها و نوشته‏هاى مذهبى را؛ و قرآن از راه اختصار به اهل كتاب تعبير مى‏كند. وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ به باور برخى منظور اين است كه آفريدگار هستى از بسيارى از لغزش‏ها و خطاهاى شما نيز مى‏گذرد و بدان دليل كه آنها را پيش‏تر به شما يادآورى نفرموده است، اينك شما را در برابر آنها بازخواست نمى‏كند و پيامبرش نيز آنها را ناديده مى‏گيرد و به بيان آنها نمى‏پردازد. امّا به باور برخى ديگر منظور اين است كه بسيارى از لغزش‏ها را به وسيله توبه و جبران اشتباهات مى‏بخشايد. دليل بيان برخى از مفاهيم كتاب‏ها و گذشتن از برخى ديگر اين است كه آن بخش از مفاهيم كتاب‏هاى آسمانى كه دليل رسالت آخرين پيامبر و بيانگر نشانه‏ها و ويژگى‏هاى اوست و براى شناسايى او و پيام آسمانى‏اش ضرورى به نظر مى‏رسد، و آن گروه خيانت پيشه آنها را پوشيده مى‏داشتند، همه را بيان مى‏كند و بخش‏هاى ديگر را كه تحريف و كتمان نشده و نياز به روشنگرى ندارد، از آنها مى‏گذرد. قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ‏ در مورد واژه «نور» دو نظر آمده است: 1 - به باور گروهى، منظور از «نور» در آيه مباركه وجود گران‏قدر پيامبر اسلام است، چراكه جهانيان اگر بخواهند به بركت وجود آن حضرت و راه و رسم عادلانه و انسانى و پيام آسمانى‏اش، راه نجات و عدالت را مى‏يابند، درست بسان نور و روشنايى كه انسان در پرتو آن، راه را از بيراهه پيدا مى‏كند. 2 - امّا گروهى بر آنند كه منظور از «نور» قرآن شريف است كه حق را از باطل و بيداد جدا مى‏سازد. به باور ما، ديدگاه نخست بهتر است، چراكه در ادامه آيه شريفه مى‏فرمايد: و كتابى روشنگر براى شما آمده است؛ و اين نشان مى‏دهد كه «نور» چيزى جز كتاب روشنگر است و آن همان وجود گرانمايه آخرين پيامبر خدا حضرت محمد صلى الله عليه وآله مى‏باشد. راه‏هاى سلامت‏ در ادامه سخن در شكوه و عظمت قرآن و پيامبر و نقش آزادى‏بخش آنها مى‏فرمايد: يَهْدى‏ بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ‏ خدا به وسيله پيامبر و يا قرآن و يا هر دو، مردمى را كه در پذيرش قرآن و ايمان و پيامبر و رعايت مقررات خدا، در انديشه خشنودى او باشند، به راه‏هاى سلامت و امنيّت راه خواهد نمود. در اين كه منظور از راه‏هاى سلامت و امنيّت چيست، ديدگاه‏ها يكسان نيست: 1 - به باور برخى منظور، همان راه‏هاى خداپسندانه‏اى است كه مقررات عادلانه و انسانى خدا نشانگر آن است و اين مقررات در مجموعه‏اى به نام اسلام بر پيامبر گرامى فرود آمده است. 2 - امّا به باور برخى منظور از راه‏هاى سلامت، امنيّت از هر ترس و نگرانى درونى و برونى است. آرى، خدا كسى را كه از قرآن و پيامبر پيروى كند و در انديشه خشنودى خدا باشد به راه‏هاى امنيت و سلامت واقعى فردى و اجتماعى و مادى و معنوى راه مى‏نمايد. 3 - پاره‏اى بر آنند كه منظور اين است كه خدا مهر و لطف خويشتن را هماره شامل حال چنين كسانى مى‏سازد تا به راه حق گام سپارند و اوج گيرند. وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ اِلَى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ‏ و آنان را با ارزانى داشتن توفيق، از تيرگى‏ها و تاريكى‏هاى كفر و شرك و بيداد به روشنايى ايمان و تقوا در مى‏آورد، چراكه كفر و شرك بسان تاريكى‏ها باعث سرگردانى و حيرت مى‏گردد، امّا ايمان و تقوا بسان نور، هدايت و بينش مى‏بخشد. منظور از راه درست، به باور برخى، اسلام، و به باور برخى ديگر راه بهشت پرطراوت و زيباى خداست كه در گرو ايمان و عمل شايسته است. كفرگرايى تحريف‏گران‏ در اين آيه شريفه به ثمره زيانبار تحريف و بافته‏هاى بى‏اساس برخى از بدعت‏گذاران در آيين مسيح پرداخته و مى‏فرمايد: لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ‏ كسانى كه گفتند: خدا همان مسيح پسر مريم است، بى‏ترديد كفر ورزيدند؛ چراكه آنان گمراه گرديدند و اين اعلان كفر از دل آنان برمى‏خاست. دو دليل كفرگرايى آنان‏ دليل اين نكته كه اين گفتار باعث كفرگرايى آنان گرديد اين است كه: 1 - آنان با اين سخن بى‏اساس و دروغ سهمگين كفران نعمت نمودند و آن همه لطف و مهر خدا را در مورد خويش ناسپاسى كردند، و در حقيقت اين ادّعا را ساز كردند كه ارزانى دارنده نعمت‏ها نه آفريدگار هستى، كه ديگرى است. 2 - ديگر اين كه آنان مسيح را كه بنده و آفريده خدا و پيامبر او بود خدا خواندند و او را به صفات آفريدگار تواناى هستى آراسته و وصف نمودند؛ و روشن است كه چنين كارى چه آگاهانه صورت گيرد و يا از روى نادانى انجام شود و اعلان گردد كفر و كفرگرايى است. آخر چگونه؟ در ادامه آيه شريفه در نفى پندار بى‏اساس آنان مى‏فرمايد: قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً اِنْ اَرادَ اَنْ يُهْلِكَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ اُمَّهُ وَ مَنْ فِى الْاَرْضِ جَميعاً هان اى پيامبر! به كفرگرايان بگو: اگر آفريدگار تواناى هستى بخواهد كه مسيح فرزند مريم و مادرش و هر كس و هرچه را كه در زمين است، همگى را نابود سازد و به بوته هلاكت افكند، چه كسى را در برابر قدرت او اختيار و قدرتى است؟ و چه كسى مى‏تواند شما را در برابر او يارى و از شما دفاع كند؟ آيه شريفه به روشنى نشانگر اين واقعيت است كه خدا فرمانروا و آفريدگار و مالك كران تا كران آسمان‏ها و زمين و تمامى پديده‏هاست، و آنها در برابر آن پديدآورنده توانا و پراقتدار، نه قدرتى دارند و نه اراده‏اى؛ و درست به همين دليل است كه ديگرى هم نمى‏تواند در برابر فرمانرواى تواناى هستى از آنها دفاع كند. با اين بيان، مفهوم آيه شريفه اين است كه اگر مسيح، خداى هستى بود، مى‏توانست در برابر خواست خدا، از خود و ديگران دفاع كند و نگذارد كه آفريدگار هستى او و مادرش و همه را نابود سازد. و ما نيك مى‏دانيم كه او چنين قدرتى ندارد. بنا بر اين چگونه و با كدامين منطق شما كفرگرايان، آفريده خدا و بنده توحيدگرايى را پروردگار خود مى‏خوانيد؟ پاره‏اى از دانشمندان مى‏گويند: آيه شريفه بيانگر اين حقيقت است كه آفريدگار توانايى كه داراى چنين فرمانروايى بى‏همانند و قدرت بى‏نظيرى است، برتر و بالاتر از آن است كه همتايى داشته باشد و يا براى او مانند و نظيرى تصور كرد. وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما و فرمانروايى آسمان‏ها و زمين و آنچه در ميان دو است از آن خداست. روشن است كه چنين خدايى يكتاست و جز او خدايى نيست؛ چراكه مسيح نيز در قلمرو فرمانروايى اوست، و كسى كه مملوك و در قلمرو قدرت ديگرى است چگونه مى‏توان او را خدا ناميد و خدا دانست؟ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ او خدايى است كه هرچه بخواهد مى‏آفريند و پديدار مى‏سازد و هرگونه اراده كند، انسان يا پديده ديگرى را به زيور وجود مى‏آرايد؛ اگر بخواهد انسانى را از پدر و مادرى مى‏آفريند و اگر اراده كند تنها از مادرى پديد مى‏آورد؛ و اگر مسيح را از زنى تنها آفريد، نبايد او را پسر خدا و يا خدا پنداشت. آرى، او تنها بنده خدا و پيامبر اوست و خدا بر هر چيزى كه بخواهد تواناست. سخنى با مسيحيان‏ آيه شريفه بافته‏هاى موهوم و بى‏اساس نصارا را نفى مى‏كند كه مى‏گويند: خدا با بنده برگزيده و پيامبرش مسيح اتّحاد نموده و قالب جسمانى مسيح بر اثر حلول روح الهى جنبه خدايى يافته و بر مردم است كه او را به خدايى گرفته و وى را بپرستند؛ آرى آيه شريفه در مقام نفى اين پندار خرافى و شرك‏آلود است. به عبارت روشن‏تر، قرآن نشانگر اين واقعيت كه هان اى بندگان خدا! كسى كه مقهور قانون مرگ و حيات است چگونه مى‏تواند آفريدگار آنها باشد و جهان و جهانيان را پديد آورد؟! و يا كسى كه خود ولادت يافته و در دامان مام خويش پرورش يافته است چگونه مى‏تواند پروردگار انسان‏ها و تدبيرگر جهان هستى باشد؟! در ادامه سخن قرآن شريف پندار و گفتار پوچ و تعصب‏آميز يهود و نصارا را ترسيم مى‏كند كه مى‏گفتند: وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ اَبْناءُ اللَّهِ وَ اَحِبّاؤُهُ‏ و يهود و ترسايان گفتند: ما پسران خدا و دوستان برگزيده او هستيم. در تفسير اين فراز از آيه نظراتى آمده است: 1 - به باور برخى، يهود مى‏گفتند: موقعيت ما در بارگاه خدا، بسان موقعيت پسر در پيشگاه پدر است؛ و ترسايان بدان جهت كه مسيح را پسر خدا مى‏پنداشتند، با تحريف كتاب آسمانى خويش، از آن حضرت نقل مى‏كردند كه فرمود: اينك نزد پدرم مى‏روم، و با تأويل دل بخواه اين جمله، آن بنده برگزيده خدا را خدا عنوان مى‏دادند و خويشتن را فرزندان و دوستان او مى‏شمردند. 2 - امّا به باور «ابن عباس» گروهى از يهود به پيامبر گرامى - كه آنان را از خشم خدا هشدار داده بود - گفتند: اى پيامبر خدا! ما را از خشم خدا هشدار مده، كه ما فرزندان و دوستان خداييم، و اگر خدا بر ما خشم گيرد، خشمش بسان خشم پدر به فرزند است كه به زودى فروكش مى‏كند. 3 - و پاره‏اى مى‏گويند: از آن جايى كه گروهى از مردم، مسيح را پسر خدا مى‏پنداشتند، خدا اين نكته را به همه آنان نسبت داده و نفى مى‏كند، و اين روش در شيوه سخن گفتن و فرهنگ عرب رايج است. و آن گاه به پيامبر خاطرنشان مى‏سازد كه در پاسخ آنان بگو: قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ‏ اگر پندارتان درست است و در اين دروغ سهمگين به خدا افترا نمى‏بنديد، پس چرا خدا شما را در برابر گناهانتان كيفر مى‏دهد؟ و اين اصل كه دوست به دوست و يا پدر به فرزند محبّت مى‏ورزد و از عذاب و كيفر او مى‏گذرد، در ميان شما حاكم نيست. و جالب اين است كه هر دو گروه با آن بهتان سهمگين و خرافه زشت خويش، باز هم اعتراف داشتند كه به گناهان بسيارى دست يازيده‏اند و يهود گوساله را پرستيده‏اند كه به خاطر اين پرستش خفت‏بار و كفرگرايى و گناه كيفر خواهند شد. واژه «يعذب» را ماضى گرفته و مى‏گويند منظور اين است كه شما اعتراف داريد كه خدا به كيفر گوساله‏پرستى گرفتار عذابتان ساخت و شما را به شكل خوك و بوزينه درآورد و «بخت النصر» را براى كيفر انحرافات و بيدادگرى‏هايتان شما، بر شما مسلّط ساخت، آيا اينها عذاب نيست؟ اگر به راستى شما فرزندان و دوستان خدا هستيد اين كيفرها چرا؟ بَلْ اَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ‏ در اين جمله روشنگرى مى‏كند كه: آن‏گونه كه مى‏پنداريد نيست؛ شما نه فرزندان خدا هستيد و نه دوستان خاصّ او؛ بلكه شما نيز بسان ديگر انسان‏ها آفريده او و از فرزندان آدم مى‏باشيد. از اين رو اگر نيكى كنيد، پاداش آن را دريافت خواهيد داشت و اگر دست به گناه و زشتى بزنيد به كيفر گناه خويش محكوم خواهيد شد؛ درست بسان همه انسان‏ها؛ و شما بر ديگران امتيازى نداريد. يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ خداى عادل و فرزانه، اگرچه تنها تبهكاران و بيدادگران را كيفر مى‏كند، امّا در اين جا به خاطر رسايى سخن و هشدار خويش خاطرنشان مى‏سازد كه خدا هركه را بخواهد مى‏آمرزد، و هركه را بخواهد كيفر مى‏كند، چراكه فرجام همه كارها به او باز مى‏گردد و او بر اساس عدل و حكمت كران تا كران هستى را تدبير مى‏كند. وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْارَضِ وَما بَيْنَهُما و فرمانروايى آسمان‏ها و زمين و هرآنچه در ميان آنهاست، همه از آنِ خداست؛ بنابراين براى او فرزندى نيست، چراكه فرزند بايد از جنس پدر باشد و نه ملك و آفريده او. وَ اِلَيْهِ الْمَصيرُ و بازگشت همه انسان‏ها و همه كارهاى بندگان به سوى اوست. از اين رو هيچ كس جز او فرمانرواى بندگان و تدبيرگر امور آنان و گرداننده كران تا كران هستى نيست. آيه شريفه بيانگر اين نكته ظريف و ژرف است كه در روز رستاخيز كارها به سوى او باز مى‏گردد و كيفر و بخشش همه و همه به دست اوست، و بدين سان روشن مى‏كند كه منظور، فرمانروايى خداست و نه نزديكى بندگان به او از نظر مكان و مقام. قرآن، پس از نقد و تصحيح پندارهاى شرك‏آلود و بى‏اساس اهل كتاب، اينك دگرباره خيرخواهانه و دلسوزانه، به كسانى از آنان كه اهل درك و بينش و در انديشه حقيقت‏اند روى آورده و مى‏فرمايد: يَا اَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ‏ هان اى اهل كتاب! پيامبر ما، محمد صلى الله عليه وآله به سوى شما آمد تا مقررات و مفاهيم دين را براى شما بيان كند. اين فراز از آيه شريفه نشانگر اين واقعيت است كه آفريدگار هستى، پيام‏آور خويش را به دانش و بينشى ويژه آراسته و به او نعمتى ارزانى داشته كه ديگران از آن بى‏بهره‏اند. عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ‏ او هنگامى طلوع كرد و آيات خدا را براى بشريت آورد كه وحى و رسالت و پيام آسمان قطع، و كتاب‏هاى آسمانى نيز از متن جامعه و زندگى مردم به كنارى رفته بود. اين فراز نيز نشانگر آن است كه از رسالت مسيح تا طلوع خورشيد جهان‏افروز محمّد صلى الله عليه وآله، ديگر نه پيام‏آورى فرمان بعثت يافته و نه وحى و رسالتى در كار بوده است؛ گرچه از «ابن عباس» آورده‏اند كه ميان مسيح و محمد صلى الله عليه وآله چهار پيامبر آمده‏اند. طول دوران «فترت» در مورد مدت «فترت» يا بريدگى پيوند آسمان و زمين و قطع وحى و رسالت، نظراتى آمده است: 1 - به باور برخى، طول اين مدت به ششصد سال مى‏رسيد. 2 - امّا به باور برخى ديگر، پانصد و شصت سال به طول انجاميد. 3 - از پاره‏اى آورده‏اند كه اين مدّت حدود چهارصد و شصت و چند سال بود. 4 - و از «ابن عباس» روايت است كه پانصد و چند سال ادامه داشت. 5 - «كلبى» مى‏گويد: ميان ميلاد مسيح عليه السلام و طلوع خورشيد جهان‏افروز وجود محمد صلى الله عليه وآله، پانصد و شصت و نه سال به طول انجاميد و پس از عيسى در اين دوران چهار پيامبر آمده است كه قرآن شريف به آمدن سه تن از آنان اشاره دارد گرچه چهارمين آنان را نمى‏شناسيم. مدت آمدن اين چهار پيام‏آور خدا پس از مسيح، يكصد و سى و چهار سال بود و آن گاه دوران فترت آغاز شد و تا آمدن پيامبر اسلام به طول انجاميد. اَنْ تَقُولُوا ما جاءَنَا مِنْ بَشيرٍ وَ لا نَذيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ پيامبر ما حضرت محمد صلى الله عليه وآله در دوران قطع وحى و رسالت و بريدگى پيوند آسمان و زمين به سوى شما آمد، تا با بيان مفاهيم و مقررات انسانساز خدا، حجّت بر شما تمام گردد تا در روز رستاخيز نگوييد كه براى ما نويدرسان و هشدار دهنده‏اى نيامد. آرى او آمد تا شما را دعوت به كارهاى شايسته و ارزش‏هاى انسانى و اخلاقى نمايد و به پاداش نيكى و شايستگى نويدتان دهد و شما را از ستم و بيداد و كفر و گناه و كيفر دردناك آن هشدار دهد و روشن سازد كه فرمانبرداران خدا پاداش خويش را دريافت خواهند كرد، و گناهكاران نيز در خور كيفر گرديده و به كيفر كردار زشت خود خواهند رسيد. وَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٍ و خدا بر هر چيزى تواناست. رهنمود آيه شريفه‏ آيه شريفه نشانگر اين نكته ظريف و سرنوشت‏ساز است كه پندار جبرگرايان كه انسان را مقهور و مغلوب و فاقد اختيار و انتخاب و گزينش مى‏نگرند، بى‏اساس است؛ چراكه اگر چنين باشد ديگر اين سخن آنان كه در روز رستاخيز بهانه‏مى‏جويند كه براى ما پيامبر و كتابى نيامد تا به نيكى‏ها و شايستگى‏ها فراخواند و از شرك و بيداد هشدار دهد...، بى‏معنا خواهد بود. روشن است كه مردمى در روز رستاخيز در پيشگاه خدا اين‏گونه بهانه مى‏آورند كه بدانند به راستى آمدن پيامبران و فرود وحى به سود آنان بوده و در خود، قدرت دريافت و گزينش مى‏ديدند، وگرنه استدلال آنان بيهوده و بى‏اساس خواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:0  توسط من  | 
گزیده های تفسیر المیزان 

(18). اى اهل كتاب باز هم اخطار مى‏كنم كه فرستاده ما محمد (ص)، بسوى شما آمد تا بعد از گذشتن دوران فترت- كه فرستادن رسولان را تعطيل كرديم معارف حقه ما را برايتان بيان كند- تا نگوئيد ما گناهى نداريم چون هيچ پيامبرى نويد آور و بيم‏رسان براى ما نيامد، اينك نويدآور و بيم‏رسان به سويتان آمد و ديگر در منحرف شدن، هيچ بهانه‏اى نداريد و خدا بر هر چيز توانا است

" يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ" راغب در مفردات خود گفته: كلمه" فتور- كه كلمه فترت از آن گرفته شده" به معناى آن حالت سستى است كه بعد از فرو نشستن خشم به آدمى دست مى‏دهد، و نيز به معناى نرمى بعد از شدت، و نيز به معناى ضعف بعد از قوت است، خداى تعالى اين ماده را در كلام خود استعمال كرده و فرمود:" يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ"، و معناى آمدن رسولى بعد از فترتى از رسولان، اين است كه رسول ما بعد از مدتى طولانى كه هيچ رسولى نفرستاديم بيامد. «1» _______________ (1) مفردات راغب ص 371. ______________________________________________________ ‌صفحه‌ى 412 و اين آيه شريفه دومين خطابى است كه به اهل كتاب شده، و متمم خطاب اول است، براى اينكه آيه اول براى اهل كتاب اين معنا را بيان كرد: كه خداى تعالى رسولى به سوى ايشان گسيل داشته، و او را با كتابى مبين تاييد نموده، و او به اذن خدا بشر را به سوى هر خيرى و هر سعادتى هدايت مى‏كند، و آيه مورد بحث بيان مى‏كند كه بيانى كه گفته شد جنبه اتمام حجت براى آنان دارد، رسول ما به اين منظور بشر را هدايت نموده هر خير و سعادتى را برايشان بيان مى‏كند، كه فردا يعنى در روز قيامت نگويند: خدايا هيچ بشير و نذيرى به سوى ما نيامد تا راه سعادت و شقاوت را براى ما بيان كند. با اين بيان، احتمالى كه در باره آيه داده شده تاييد مى‏شود و آن احتمال اين است كه متعلق فعل" يُبَيِّنُ لَكُمْ" در اين آيه همان متعلق در آيه قبل است، و بنا بر اين احتمال تقدير آيه چنين مى‏شود:" قد جاءكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما تخفون من الكتاب" «1»، پس دين اسلامى كه به سوى آن دعوت مى‏شويد در حقيقت همان دين خودتان است كه به آن متدين هستيد و آن دين را تاييد مى‏كند و اگر مى‏بينيد كه در اين دين چيزهايى هست كه در دين شما نيست اين موارد اختلاف بيان همان امورى است كه رهبانان شما از معارف دين شما دزديدند و از شما پنهان داشتند

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:0  توسط من  | 
تفسیر نور
فترت و فاصله‏ى زمانى ميان حضرت مسيح‏عليه السلام تا حضرت محمد صلى الله عليه وآله حدود ششصد سال است. البتّه در دوره‏هايى كه پيامبرى مبعوث نمى‏شود، زمين خالى از حجت خدا نيست، چون اوصياى پيامبران بوده‏اند. به تعبير حضرت على عليه السلام : هرگز زمين خالى از حجّت نيست، چه قدرت داشته باشد يا نه، چون راه خدا نبايد براى پويندگان مخفى بماند. <50> پس ايّام فترت، به معناى رها كردن مردم نيست. فترت‏ها و فاصله‏هاى كوتاه مدت يا دراز مدت، حكمت‏هايى دارد واز برنامه‏هاى مفيد در نظام تربيتى الهى است. نمونه‏هايش در تاريخ، جدا شدن حضرت موسى‏عليه السلام از مردم، اعتكاف انبيا، قطع وحى از پيامبر و غيبت صغرى و كبراى امام مهدى‏عليه السلام مى‏باشد. 1- اسلام اهل‏كتاب را به سوى ايمان فرا مى‏خواند. «يا اهل الكتاب قد جائكم» 2- بيان حقايقى كه كتمان يا تحريف و يا فراموش شده‏اند، يكى از رسالت‏هاى انبياست. «يبيّن لكم» 3- احكام الهى، نياز به تبيين پيامبران دارد. «رسولنا يُبيّن لكم» 4- بعثت، راه عذر و بهانه را به روى انسان مى‏بندد. «ان تقولوا ماجائنا من بشير» 5 - بشارت و انذار، از شيوه‏هاى تبليغى انبياست. «جائكم بشير ونذير» 6- انسان در انتخاب راه آزاد است، انبيا فقط بشارت و هشدار مى‏دهند واجبار و اكراهى ندارند. «فقد جائكم بشير ونذير» 7- نمى‏توان گفت كه چگونه يك پيامبر درس نخوانده مى‏تواند بيانگر معارف كتمان شده و تحريف‏هاى صورت گرفته در دين باشد، چون خداوند بر هر كارى تواناست. «واللّه على كل شى قدير»
تفسیر اطيب البيان
(19)(يا اهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم علي فتره من الرسل ان تقولوا ماجاءنا من بشير و لا نذير فقد جاءكم بشير و نذير و الله علي كل شي ءقدير):(اي اهل كتاب به تحقيق فرستاده ما بسوي شما آمد تا بعد از گذشتن دوران فترت پيامبران بيايد و شما نگوييد پيامبر نويد دهنده و ترساننده براي مانيامد، اينك پيامبري بشارت دهنده و بيم دهنده بسويتان آمده و ديگر بهانه اي نداريد و خدا بر هر چيز تواناست )،پس فرستاده ما محمد(ص ) بسوي شما آمدتا آنچه را از كتاب خود مخفي كرده بوديد، براي شما آشكار كند و اين دين مؤيددين شماست و كتاب شما را تأييد مي كند و (فترت ) به معناي سستي بعد از فرونشستن خشم است و يا گشايش بعد از شدت و يا ضعف ،پس از قوت ، يعني پيامبر اسلام بعد از سالهاي سال سكون و بي پيامبري بر شما ارسال شد، تانگوييد چون پيامبري بيم دهنده و نويد دهنده براي ما نيامده ، پس ما گناهي نداريم ، حالا پيامبر مبشر و منذر بسوي شما آمده و اين نقض گفتار يهود است كه مي گويند: شريعت آنها خاتم بوده و بعد از پيامبرشان پيامبري نخواهند آمد،لذاحال ديگر عذري نداريد و بايد به او ايمان بياوريد، و كلام آخر آنكه براي نقض قول يهود كه دست خدا را بسته مي دانستند و مي گفتند:(يدالله مغلوله )مي فرمايد: خدا بر هر امري تواناست و هر نفسي را به سبب آنچه عمل كرده مؤاخذه مي نمايد
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:0  توسط من  | 
تفسیر کشاف
( يبين لكم ) إما أن يقدر المبين و هو الدين و الشرائع ، و حذفه لظهور ماورد الرسول لتبيينه . أو يقدر ما كنتم تخفون ، و حذفه لتقدم ذكره . أو لا يقدر و يكون المعني : يبذل لكم البيان ، و محله النصب علي الحال ، أي مبينا لكم . و ( علي فترة ) متعلق بجاءكم ، أي جاءكم علي حين فتور من إرسال الرسل و انقطاع من الوحي ( أن تقولوا ) كراهة أن تقولوا ( فقد جاءكم ) متعلق بمحذوف ، أي لا تعتذروا فقد جاءكم . و قيل : كان بين عيسي و محمد صلوات الله عليهما خمسمائة و ستون سنة . و قيل : ستمائة . و قيل : أربعمائة و نيف و ستون . و عن الكلبي : كان بين موسي و عيسي ألف و سبعمائة سنة و ألف نبي و بين عيسي و محمد صلوات الله عليهم أربعة أنبياء . ثلاث من بني إسرائيل ، و واحد من العرب : خالد بن سنان العبسي . و المعني : الامتنان عليهم ، و أن الرسول بعث إليهم حين انطمست آثار الوحي أحوج ما يكون إليه ، ليهشوا إليه و يعدوه أعظم نعمة من الله ، و فتح باب إلي الرحمة ، و تلزمهم الحجة فلا يعتلوا غدا بأنه لم يرسل إليهم من ينبههم عن غفلتهم .

تفسیر نمونه
باز در اين آيه روى سخن به اهل كتاب است : اى اهل كتاب و اى يهود و نصارى پيامبر ما بسوى شما آمد و در عصرى كه ميان پيامبران الهى فترت و فاصله اى واقع شده بود حقايق را براى شما بيان كرد، مبادا بگوئيد از طرف خدا بشارت دهنده و بيم دهنده بسوى ما نيامد. (يا اهل الكتاب قد جائكم رسولنا يبين لكم على فترة من الرسل ان تقولوا ما جائنا من بشير و لا نذير). آرى ((بشير)) و ((نذير)) يعنى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه افراد با ايمان و نيكوكار را به رحمت و پاداش الهى بشارت داده و افراد بى ايمان و گنهكار و آلوده را از كيفرهاى الهى بيم مى دهد بسوى شما آمد (فقد جائكم بشير و نذير). فترت در اصل بمعنى سكون و آرامش است و به فاصله ميان دو جنبش ‍ و حركت يا دو كوشش و نهضت و انقلاب نيز گفته مى شود. و از آنجا كه در فاصله ميان موسى (عليه السلام ) و مسيح (عليه السلام ) پيامبران و رسولانى وجود داشتند، اما در ميان حضرت مسيح و پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به اين شكل نبود، قرآن اين دوران را دوران فترت رسل ناميده است ، و ميدانيم كه در ميان دوران مسيح و بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حدود ششصد سال فاصله بود. <71> ولى طبق آنچه در قرآن به آن اشاره شده (در سوره يس آيه 14) و طبق آنچه مفسران اسلامى گفته اند حد اقل در ميان اين دو پيامبر، سه نفر از رسولان آمده اند و بعضى عدد آنها را چهار نفر مى دانند، اما در هر حال ميان وفات آن رسولان و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فاصلهاى وجود داشت و بهمين دليل در قرآن از آن به عنوان دوران فترت ياد شده است . سؤ ال : در اينجا ممكن است گفته شود، طبق عقيده ما، جامعه انسانيت لحظه اى از نماينده خدا و فرستادگان او خالى نخواهد شد چگونه ممكن است چنين فترتى وجود داشته باشد! پاسخ : بايد توجه داشت كه قرآن مى گويد على فترة الرسل يعنى رسولانى در اين دوران نبودند اما هيچ مانعى ندارد كه اوصياى آنها وجود داشته باشند. به تعبير بهتر ((رسولان ))، آنهائى بودند كه دست به تبليغات وسيع و دامنه دارى مى زدند، مردم را بشارت و انذار مى دادند، سكوت و خاموشى اجتماعات را در هم مى شكستند، و صداى خود را به گوش ‍ همگان مى رساندند، ولى اوصياى آنها همگى چنين ماموريتى را نداشتند و حتى گاهى ممكن است آنها بخاطر يك سلسله عوامل اجتماعى در ميان مردم بطور پنهان زندگى داشته باشند. على (عليه السلام ) در يكى از بياناتش در نهج البلاغه مى فرمايد: اللهم بلى لا تخلوا الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بيناته يحفظ الله بهم حججه و بيناته حتى يودعوها نظرائهم و يزرعوها فى قلوب اشباههم . آرى روى زمين هرگز از كسى كه قيام به حجت الهى كند خالى نخواهد ماند خواه آشكار و مشهور باشد يا پنهان و ناشناخته ، براى اينكه احكام و دستورات و دلائل و نشانه هاى خداوند از ميان نرود (و آنها را از تحريف و دستبرد مصون دارند)… خداوند بوسيله آنها دلائل و نشانه هاى خود را حفظ مى كند تا به افرادى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دلهاى كسانى شبيه خود بيفشانند… <72> روشن است هنگامى كه رسولان انقلابى و مبلغان موج افكن در ميان جامعه نباشند تدريجا خرافات و وسوسه هاى شيطانى و تحريفها و بيخبرى از تعليمات الهى گسترش مى يابد، اينجا است كه ممكن است جمعى وضع موجود را عذر و بهانه اى براى فرار از زير بار مسئوليتها بپندارند، در اين موقع خداوند بوسيله مردان آسمانى اين عذر و بهانه ها را قطع مى نمايد. و در پايان آيه مى فرمايد: خداوند بر هر چيز توانا است (و الله على كل شى ء قدير). يعنى مبعوث ساختن پيامبران و برانگيختن جانشينان آنها براى نشر دعوت حق در برابر قدرت او ساده و آسان است .
پاورقی :
71-بعضي فاصله ميان اين دو پيامبر بزرگ را کمتر از ششصد سال و بعضي بيشتر از ششصد سال و بنا به گفته بعضي فاصله ميان ولادت مسيح (ع) و هجرت پيامبر (ص) به سال رومي ششصد و بيست و يک سال و صد و نود و پنج روز است (تفسير ابوالفتح رازي جلد 4 پاورقي صفحه 154 . نوشته مرحوم شعراني).
72-نهج البلاغه کلمات قصار کلمه 147.
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:0  توسط من  | 
به نام خدا

سلام. دهم امتحان دارم و بعدش سه تا امتحان که رستم رو از پا میندازه پشت سر هم! الانم مثلا دارم تحقیقمو می تایپم . خسته ام کرده . ازش سر در نمیارم به اون صورت . ولی خب .. چاره چیه!

مالیه بین الملل و رفاه این دوتا بدجور منو می ترسونن ، چون نه سر کلاساشون درست و حسابی حاضر بودم و نه جزوه دست نویسه خودمه و نه کتاباشونو دارم!

این آبخیزداریه رو هم جمع و جورش کنم ...دیگه یا علی مدد !

امروز کنکور بود! خوش به حال من که کنکوری نبودم!

پریشب بنزین سهمیه بندی شد ، خوش به حال من که ماشین ندارم!

اینجا یه پمپ بنزین رو آتیش زده بودند و فردا صبحش حدود ۲۰۰-۲۵۰ تا نیرو اورده بودن که اگه ملت- البته از نوع زبون نفهم و وحشیش خواستن بریزن و همه چیو داغون کنن نتونن .

سر کلاس همین اقتصاد ایرانی که دارم تحقیقشو می نویسم مثلا! استادمون گفت ، مردم ما مریضن! خیلیشونم مریضن! گفت همه می خواهیم از زیر کار در بریم و راحت بشینیم -و تنبل نرو به سایه...-  ولی درامد خوبی داشته باشیم ، مشکلاتمون حل شه ... تازه اشکالی که وارد می کرد بیشتر به این پشت میز نشین ها بود . ولی همه مقصریم .

خسته شدم از این همه اعتراض .

خسته شدم از این همه کج فهمی

خسته شدم از این همه گمراهی

خسته شدم از این همه امتحان!

خسته شدم از این همه "خودم"

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 16:48  توسط من  | 

او جنگيد

من تماشا کردم

و تو فرار کردي

*** 

او به اروند زد

من توي کم عمق استخر شنا کردم

و تو با اسکي روي آب مزاحم خواب ماهيها شدي

***

او ژ3 دست گرفت

من با تفنگ ساچمه اي پسر خاله ام حال کردم

و تو با تفنگ شکاري اش به شکار بلدرچين رفتي

او مين گوجه اي خنثي کرد

من با گوجه سبز پينگ پونگ بازي کردم

و تو بازي گلف را بردي

***

او با صداي آهنگران بزرگ شد

من در حمام با صداي خودم صفا کردم

و تو جديد ترين RAP ها را زمزمه کردي

او عکس چمران رو قاب گرفت

من عکس گربه هاي ملوس رو از حاشيه ناصر خسرو خريدم

و تو Play Boy خود را ورق زدي

او در فکه تشنگي کشيد

من ني رو تو شکم سانديس فرو کردم

و تو ليمو ترش را در ماء شعير فشار دادي

او زخمي شد

من نزديک بود دلم بسوزد

و تو جاي نيش پشه را خاراندي

او شيميايي شد

من سرما خوردم

و تو گلويت را صاف کردي

او لباس بيمارستان پوشيد

من جلو آينه پيراهن تازه ام را نگاه کردم

و تو به دنبال مايو امريکايي ميدان محسني را زير پا گذاشتي

***

او به اتاق عمل رفت

من به اتاق پذيرايي رفتم

تو به اتاق بازرگاني رفتي که شير خشک وارد کني

او شهيد شد

من خواب ظهرم رو از دست دادم

و تو دمر روي تخت افتاد و اروغ زدي

او به اقيانوسي از نور افتاد

من زير چراغ مدادي به تماشاي ويترين ايستادم

و تو مه شکن بنزش را در تونل کندوان روشن کردي

او هنوز يک آرزوي بزرگ است

من ...

و تو ...

 

 

خدايا توفيق ترک گناه به ما عطا کن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 9:9  توسط من  | 
مستي زوال عقل است و از اين رو همره بي‌خودي است، اما خمار مستي فاني‌ است و حتي شرب مدام(١) نيز علاج درد نمي‌كند. تا زنده‌ايم هوشياريم و هوشيار اسير خود است، مگر آنكه شراب مرگ در كشيم كه يكسره از عقل و از خود مي‌رهاندمان؛ اين سر‌ي است كه در موتو‌ا قبل ان تموتو‌ا(٢) فاش كرده‌اند؛ بشنويد و بميريد:
اين قصه‌ي عجب شنو از بخت واژگون‌
ما را بكشت يار به انفاس عيسوي‌
خوش‌وقت بوريا و گدايي و خواب امن‌
كاين عيش نيست در خور اورنگ خسروي‌
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 9:7  توسط من  |